خبر از شکستن سنگ قبر ندا آمده است و برقراری یگان امنیتی در اطراف مزار او .
چه هراسی به دل این خشک مغزان شب کور زده است نگاه آخر او که از سنگی هم نمیگذرند بر خاکش .
یاد سنگ مزار شاملوی بزرگ افتادم که هر بار میشکنند و هر بار ثابت میکنند که از مرده او هم میترسند و این گواهی روشن است بر زنده بودن آن بزرگ .
آنکه میگفت :
هرگز از مرگ نهراسیده ام
هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است
که مزد گورکن
از بهای آزادی آدمی افزون باشد .

+ مادر ندا : ندا در خواب به خواهرش گفت " من زنده ام . " !
+ تو این جا داشت گریه م میگرفت ازحماقت بعضیا !
خیالی نیست اگر دیروز
شقایق های دشت میهنم را
یک به یک چیدند
و سرخی را ستاندند
از کف این دشت پهناور ..
به قدری پهناور است این دشت
که گر سرخی ستانی سبز می روید ..
من اکنون سبز می بینم سراسر خاک میهن را !
ــــــــــ
+ وَن های پر از جوون .. جوونای پر از خون .. خونای پر از عشق ..
+ داد زدم ولش کن ! همه شروع کردن .. ولش کن .. اون بچه س ..! اما ..
+ مدرسه ی ما امروز سبز سبز بود .. همه ی دیوارا .. همه ی کلاسا پر از اعلامیه .. شعارای مرگ بر دیکتاتور تو راهروی مدرسه ..
+ قتل . شکنجه . اعدام .. این است دین اسلام ؟؟!!
نفس بکش !
که دلم هوای بهار کرده است ..
بنویس
با خون ِ مردم ِ بی ستاره
بنویس
از جوونی که زندان و پیشه داره
بنویس
عاقبت ماها در به دریه
اینجا ایرانه . گربه قلب زمینه !
هی دختر ..
" امید " را
داد برن !

اینجا خفقان است . اینجا آزادی غریب است مثله قلب سبز ِ من ! اینجا ایران است !
نت های صدایت
در قلبم
می پیچد
و می نوازد
قصه ی عشق را ..

مشاوره دفترشو می بنده و تو چشام نیگا میکنه بهم میگه امروز حالت خوب نبودا .. دهنم باز میشه و حرف می زنم ..
دیگه قید هرچی احتیاطه رو می زنم .. واسش میگم دوستم و که یه احمدی نژادی ِ بی دلیل (!) بود و سعی کردم قانع کنم ..
:
دوستم گفت چرا اون سبزا زدن در و شیشه ها رو زدن شکوندن ؟؟؟ میگم خودت دیدی ؟؟ ! بهش میگم می دونی سپاه از کی دستور می گیره ؟! میگه نه بابا ! من به این چیزا اهمیت نمی دم ! واسش از ندا می گم .. از سهراب .. ولی دیگه نمی تونم ادامه بدم یعنی دیگه اشکام نمی ذارن ..
همه بر میگردن طرف من ولی من جلوی هق هق ام و نمی گیریم ..
میرم همون پارکه که اون روز خونین و اونجا بودم .. میشینم رو نیمکت .. چقد سردم !
مشاوره دستامو میگیره تا دستام دیگه نلرزه ..
واسم از پسر عموش گفت که ۴ ماهه گرفتنش و هیچ خبری ازش نیست ..
دستام کم بود پاهامم شروع کرده بود به لرزیدن .. صدای موتور اومد .. یاد اون روزی که اون حیوونا با موتور حمله ور شدن بهمون .....
یکم آروم تر می شم . . خداحافظی می کنم و میام بیرون .. آرومتر شدم ..
روبرومو می بینم .. یکی با دست خط کج و کوله (؟) نوشته :
سبز یعنی استقامت تا بهار !

+ come take me higher
+ کاریکاتور از مانا نیستانی ..
نگاه کن
به دور دستها
به افق
به طلوعی دوباره
به بهاری که در راه ست ..

من برگشتم ...
تولد بزرگ مرد سبز مبارک !
اینجا رو همیشه دوست داشتم و دارم .. شما رو هم همینجور ..
می خونمتون .. .. واسم دعا کنید .....
اصفهان ِ من ! < = اصفهان - ۲۷ شهریور !
طلوع خورشید نا گزیر است
این شب . آبستن ِ نور شده !
" بابک داد "

+ امروز چقد بوی آزادی می داد قدم به قدم شهرم .. کشورم !
+ آزادی نزدیک است ..
تو می خندی .. آرامش می دود در قلبم !