تو نرفتی .. نه! تو هنوزم اینجایی ...
ثانیه ها در تلاش بودند که تو را لا به لای سرعت خود پنهان کنند ..
غافل از اینکه من در تک تک ثانیه ها انتظار تورا می کشیدم ..
چه لطیفه وقتی تو را به سمته من می کشانند و تو بی خبر از آنکه احساسی پر از خراش می شود از
انجا می روی ..
ببین ! همیشه خراشی است روی صورت احساس ..
در میان این هیاهوهای پوچ ..
تنها وجود توست که نمی گذارد ..
حتی یک لحظه سرمای زمستان ساختگیشان را حس کنم ..
تو می خندی .. آرامش می دود در قلبم !