|
آرامش می دود در قلبم .. باز تو خندیدی ..
|
تنهایی دلواپسم شده است ..
لبخندی می زنم تا ...
بلکه آرام شود ..
بیچاره طاقتش کم شده است !!!

وقتی تو نیستی نفس کشیدن سختره موقعی میشه که تو اعماقه دریایی ..
امروز در کناره هم بودن و نجربه می کنیم و شاید فردا به یاده هم بودن را پس
به حرمته خاطراته فردا بیا الان قدره همو بدونیم ..
یا حتی فک کن فردا نیست ..
باور کن هنوز هم می شود به پاکی اسمان هجرت کرد ..
دیگر نگو سیبه طلایی قصه ها را کرم های کوچکه کابوس خورده اند ..
تنها دستت را به من بده و بیا ..

- زمین که زیر و رو نشده !
- بابا مائده ! اسمون که به زمین نیومده .. !
انگار که حبسم کردن .. نه .. حبس شدم تو یه اتاقه گرد ..
که هرچی می خوام فرار کنم سرم می خوره به این دیوارا !
- نه ! تو دیگه نه ..! تو دیگه نرو قاطی اون ادما .. حتی روتم بر نگردون طرفشون ..
- تو منو توی منگنه قرار ندادی .. من و تو می تونیم قرینه سازه هم باشیم ..
داشتنه جواب بر می گرده به ما دو تا !
- من چپ گرا شدم ؟ من فقط می خوام به کلی گویی بسنده کنم !
- از مستقیم بودن می فهمیم تصویر مجازیه ! مجازی ! مائده ی مجازی !
- تو قاطی کردی مائده !
- نه ! فقط میخوام بدونی حرفات واسه من وحی منزله ..
اشاره کن ... به بالا .. یا نه .. به قلبت ..
اون هنوز هواتو داره .. اون همیشه هواتو داره .. تاروزیکه بال هات بهت برگردونده بشه ..
و تو بشی همون فرشته ی پاکه خدا ..
