بیا بغلم ببینمت ..
تو صورتم ها کن ..
هاااااااااااااااااااا ..
آخ جونمی .....
نفسات گرمم میکنه ...
به من نگا کن ...
دیگه نترسیاااا ..
خودم مراقبتم ..
یه روزی ! یه جایی ! یه جوری .. کسی .. یا شاید یه چیزی ..
آری .. بیشتر از این ها باید صبر داشته باشم .. !
از یه صبح برفی شروع شد ..
نگاه تو ..
دستای تو ..
ده قدم که برداری
از زمان خارج می شوی
ده قدم که برداری
از امپراطوری ماه و خورشید
بیرون می شوی
ده قدم ده قدم
تنها ده قدم
ده قدم
ده قدم که برداری
نه همهمه ی صدایی
نه تعجبی
نه تعجبی
ده قدم که برداری
دیگر گذشته ای نمی ماند
ده قدم که برداری ...
یا صد قدم
یا هزار قدم ...
فرقی نمی کند
هنوز در قلب منی
و
هر کجا که بروی
هرگز از قلب من بیرون نخواهی رفت ..
پ.ن : نوشته ی آنتوان دو سنت اگزوپری..
پ.ن : همون که اشکمو در آورد ..
پ.ن : داریم نزدیکتر میشییییییییییییییم به روزایی که اگه نبود .. من .. حالا .. اینجا .. زنده .. نبودم ...

به تو مدیونم همیشه ..
اوهوووم .. !!
مگه میشه بی تو باشم ؟ ؟
به تو میرسم دوباره ..
زیر رگبار ستاره .. . !!!
داریم به یه روزایی نزدیک میشیم که ..
اگه نبود ..
من ..
حالا ..
اینجا ..
زنده ..
نبودم ..
تو می خندی .. آرامش می دود در قلبم !