تبليغاتX
dreaMsSide
آرامش می دود در قلبم .. باز تو خندیدی ..
 

امتداد نگاهت را

که می گیرم

به آفتاب می رسم

به طلوعی دوباره ..

چشمانت وسوسه ام می کند

که باز نگاهت کنم

که باز نگاهت کنم ...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 18:40 توسط MaedeH~ |

 

( میعاد در لجن برو تو نظرات م .. )

....

لبخندت را دیدم خدا !

لا به لای طنین ِ لبخندت

دستانت بود

که گیسوانم را نواش می کرد ..

که دستی به سر و روی قلبم کشید ..

که لبهایم را منحنی ای به شکل لبخند کرد ..

لا به لای ِ لبخندت بود

که  افتادم دنبال ِ آرامش !

.. دنبال ِ خودت !

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 3:10 توسط MaedeH~ |

 

خدایم ؟

نگاه کن !

نه .. حتی اگر چشمهایت را هم ببندی

باز هم می فهمی

باز هم می شنوی 

که

از

شهرت .. شهرم .. شهرمان

آرامش دل کند ..

آرامش فرار کرد !

از دست بسیجیان و نظامیان  !

خدایا ..

لطفا

حرف بزن !

تا دوباره آرامش بیاید ..

امید بیاید ..

لبخند بیاید ..

---------------------------------------------------------------------------------------

+ چشم به لبانت دوختم خدا !

+ خدا .. خدا .. خدا ! یکم زودتر ... خیلی خستم .. خیلی

+ خدایا ! تو را هم " فیلتر " کرده اند ؟

+ تو بگو ما که نمی فهمیم !

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 2:51 توسط MaedeH~ |

 

آن موقع ها

دنیا خوب بود

امن بود و امان !

خنده بود و شاید شادی ..

دنیا بد شد اما ..

دنیا مثله کابوس شبانه

پر از گرد و بغض و آه و خاک ..

تکرار می شود گرد و آهش ! ..  

تکرار می شود ..

دنیا عجب بد شد !

 --------------------------------------------------------------------------------------------

+ ایرانم ! چقدر اندازه ات برایم تنگ شده ...

 + ایرانم ! با تو چه کردند ؟!

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 2:44 توسط MaedeH~ |

 
شمس لنگرودی :

برای دخترم ندا آقا سلطان

دخترم

سنت شان بود

زنده به گورت کنند

تو کشته شدی

ملتی زنده به گور می شود.

ببین که چه آرام سر بر بالش می گذارد

او که پول مرگ تو را گرفته

شام حلال می خورد.

تو فقط ایستاد ه بودی

و خوشدلانه نگاه می کردی

که به خانه ات بر گردی

اما دیگر اتاق کوچک خود را نخواهی دید دخترم

و خیل خیال های خوش آینده

بر در و دیوارش پرپر می زنند.

تو مثل مرغ حلالی به دام افتادی

مرغی حیران

که مضطربانه چهره ی صیادش را جستجو می کند

تو به دام افتادی

همچون خوشه ی انگوری

که لگدکوب شد

و بدل به شراب حرام می شود.

کیانند اینان

پنهان بر پنجره ها، بام ها

کیانند اینان در تاریکی

که با صدای پرنده ی خانگی

پارس می کنند.

کشتندت دخترم

کشتندت

تا یک تن کم شود

اما تو چگونه این همه تکثیر می شوی؟

آه ندای عزیز من

گل سرخی که بر گلوی تو روییده بود

باز شد

گسترده شد

و نقشه ی ایران را در ترنم گلبرگ هایش فرو پوشانید

و اینانی که ندا داده اند

بلبلانند

میلیون ها تن که گرد گلی نشسته

و نام تو را می خوانند.

یعنی ممکن است صداشان را که برای تو آواز می خوانند نشنوی

یعنی پنجره ات را بستند که صدای پیروزی خود را هم نشنوی

ببین که چه آرام سر بر بالش می گذارد

او که صید حلال می خورد.

......................................................................

+ هنوز هم بغض .. آه .. افسوس .. اشک !

+ این روزا همش انگار داره زلزله میاد .. چرا بیدار شدم .. اونجا .. تو خواب .. تو رویا .. نور بود !

+ لب‏های خسته از الله‏اکبرهای شبانه‏ات، بوسیدن دارد.

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 1:43 توسط MaedeH~ |

 

این جا روشن است

این جا

نور دارد

تو هم بیا از اینجا

برای ِ آن جا نور ببر ..

مرا بیدار نکنید ..

این جا

خوب است

حتی اگر خواب باشد

میخواهم تا ابد بخوابم ..

. . . . . . . . . . .

+ ستاره بارون کن و داغون کن و بیا حالم و دگرگون کن و برو ..

+ سبزم .. سبز ِ سبـز !

+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 7:1 توسط MaedeH~ |

 

تاریکی ِ شب عمیق است

خیلی عمیق است ..

اما ما را نمی تواند در گیسوان ِ سیاهش بپیچاند ..

ما آفتاب را می بینیم

که از زیر پای ِ مردان ِ شیطانی

به زحمت بالا می اید

بالا می آید ..

بلاخره بالا می آید !

+ کاریکاتور از مانا نیستانی

+ خواهر شهیدم .. برادر شهیدم .. رایتو پس می گیرم !

+ با تیرت بزن به اینجا .. به قلبم !

+ روزهای ِ رنگی در راهند ...

+ نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 22:2 توسط MaedeH~ |