|
آرامش می دود در قلبم .. باز تو خندیدی ..
|
خبر از شکستن سنگ قبر ندا آمده است و برقراری یگان امنیتی در اطراف مزار او .
چه هراسی به دل این خشک مغزان شب کور زده است نگاه آخر او که از سنگی هم نمیگذرند بر خاکش .
یاد سنگ مزار شاملوی بزرگ افتادم که هر بار میشکنند و هر بار ثابت میکنند که از مرده او هم میترسند و این گواهی روشن است بر زنده بودن آن بزرگ .
آنکه میگفت :
هرگز از مرگ نهراسیده ام
هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است
که مزد گورکن
از بهای آزادی آدمی افزون باشد .

+ مادر ندا : ندا در خواب به خواهرش گفت " من زنده ام . " !
+ تو این جا داشت گریه م میگرفت ازحماقت بعضیا !